دبيرستان گلشن راز شبستر

کاربران گرامی ، جهت دانلود اطلاعات کامل دبيرستان گلشن راز شبستر کلیک نمایید.

خلاصه ای از مطلب بشرح زیر می باشد :

قسمت اول:
آموزش و پرورش، در مجموع به سه دوره ابتدایی، متوسطه وعالی تقسیم می شود. به طور معمول،در همه کشورها، آموزش ابتدایی، عمومی و اجباری و تحصیلات عالی کاملاً اختیاری است، ولی آموزش متوسطه، برای دوره ابتدایی، تکمیلی وانگیزه بوده و برای دانشگاهها پایه می باشد. با این نگاه، ارزش تحصیلات دبیرستانی ومحیط های آموزشی مربوط به آن روشن می شود. افزون بر آن شرایط سنی دانش آموزان متوسطه ایجاب می کند که مورد توجه بیشتری قرار گیرند، چون آنها برای دانش آموزان دبستان ها الگو و برای دانشجویان دانشگاهها زمینه می باشند.

تأسیس مدارس ابتدایی به سبک جدید در شبستر خیلی قدیمی است. در زمانی که مرحوم فتح الله فضل اللهی ریاست آموزش وپرورش شبستر راعهده دار بودند کتابی تحت عنوان «تاریخ فرهنگ بخش شبستر (ارونق وانزاب)» تدوین شده است. درآن  کتاب  عکسی از امتحان مدرسه رشدیه شبستر به چاپ رسیده و در بالای آن تاریخ سال دوم مشروطیت نوشته  شده. این عکس زیبا ومنظم که در آن معلمان، دانش آموزان واولیای آنها درکنار هم دیده می شوند نماد امتحان است، پس تأسیس مدرسه قبل از آن تاریخ یعنی حدود یکصد سال پیش می باشد.لازم به یادآوری است ، مرحوم فضل اللهی که کتاب مذکور زیر نظر خودشان تدوین شده یک فرهنگی لایق و توانمند بودند و به گردن فرهنگ منطقه شبستر حق زیادی دارند. دراین کتاب، افزون بر مدارس ومعلمان آن زمان، از بنیان گذاران و خیّرینی که درساختن مدارس قدمهای مفید و مؤثر برداشته و زحمات طاقت فرسایی را تحمل کرده اند بیان شده است.برای اطلاع خوانندگان عزیز وادای دین نسبت به بزرگوارانی که آموزش جدید را در شبستر پایه گذاری کرده اند مطالبی را عیناً از کتاب مذکور نقل می کنم .

«درسال 1324 هجری قمری(1285 شمسی) عده ای از روشنفکران محل (شبستر) به فکر تأسیس مدرسه به سبک جدید می افتند. آقای میرزامحمدعلی از روحانیون محل، مرحومین محمد ابراهیم مجاهد، حاجی یوسف یعقوبی، حاجی میرزاابوالحسن تاجر، حاجی میرزاعلی اصغر واعظ و دیگران به تبریز رفته دو نفر معلم بنام آقایان میرزاصالح تکمه داشی ومیرزاتقی رضایی را استخدام و به شبستر می آورند. پس ازتهیه مقدمات مدرسه واستخدام معلم، مدرسه افتتاح میگردد و مدیریت افتخاری آن  موقتاً به عهده مرحوم حاجی یوسف شبستری محول می گردد.

درشعبان 1326(1287شمسی)بود که سواران عزوخان (همان عزت الله خان سالار ماکویی) جهت سر کوبی مشروطه خواهان تبریز و کمک به سرداران محمدعلی شاه از شبستر می گذرند و ضمن دستگیری چندین نفر از آزادی خواهان محل، سه نفر نامبرده را نیز به جرم وابستگی مدرسه به تشکیلات آزادی خواهان مورد تعقیب وآقای میرزاتقی رضایی دستگیر دو نفر دیگر (آقای میرزاصالح تکمه داشی و آقای میرزا محمد زکلوچه ای متواری وپنهان می شوند)».(نفر سوم یعنی آقای زکلوچه ای بعداً جهت تدریس به مدرسه دعوت شده بود).  جریان این وقایع از زبان  خود مرحوم تیکمه داشی درکتاب مذکور قید شده و خواندنی است. شرح ناملایماتی را که آن سه معلم عزیز متحمل و مجبور به فرار شده اند از حوصله بحث خارج است.علاقه مندان محترم را به مطالعه کتاب مذکور توصیه می کنم. جالب است که بعد از آرام شدن اوضاع با دعوت مجدد، آن عزیزان به شبستر بر گشته ومدرسه را دوباره به راه انداخته اند. یکی از آنها مرحوم تکمه داشی که بعدها  به سلماس (شاهپور) رفته بود در جریان جلوها ، جانش را فدای دانش آموزان خود نموده عدۀ زیادی از آنها راسالم به خانواده خودشان تحویل داد ولی جلوها سر رسیده اورا همراه چند تن از دانش آموزان.به قتل رساندند. (روحش شاد).

یادآوری: جریان جلو ها از این قرار بود که آسوری های مقیم خاک عثمانی درجنگ جهانی اول به ایران پناه آورده دردهات رضائیه (ارومیه ) و شاهپور(سلماس) جای داده می شوند بعدها با ارامنه آذربایجان ،نخجوان و وان همدست شده با رهبری مارشیمون به فکر استقلال می افتند چون تعدادشان کم بود برای افزایش نیرو بااساعیل آقا سمیتقو رییس کردها قرار ملاقات می گذارند اسماعیل آقا با این موضوع مخالفت میکند وموقع خارج شدن مارشیمون ازجلسه آن را هدف گلوله قرار داده می کشد درنتیجه آسوری ها و ارمنی ها برآشفته و در آن منطقه کشت وکشتار راه می اندازند.ازجمله به مدرسه ای که مرحوم تکمه داشی معلم آن بود یورش می برند.

آموزش متوسطه( دبیرستان) درمنطقه شبستر برای اولین بار با تأسیس دبیرستان گلشن راز شبستر آغاز شد، که یکی ازمدارس خوب بوده در گسترش آموزش متوسطه در منطقه سهم به سزایی دارد و با توجه  به قدمت وعملکرد آن در گذشته، درحد بضاعت خود مطالبی درباره این مؤسسه آموزشی ارزشمند می نویسم.

دبیرستان گلشن راز شبستر یکی ازدبیرستان های قدیمی آذربایجان و شاید ایران است. من مدت زیادی از عمر خود(حدود پانزده سال) را به تحصیل و تدریس در آن گذرانده ام وشاهد یک محیط آموزشی سالم، پویا و صمیمی بوده ام لذا خاطراتم را که در عین حال قسمتی از تاریخ دبیرستان فوق نیز می باشد بیان میکنم.

درمهر ماه سال 1329، پس از پایان تحصیلات ابتدایی برای ثبت نام به دبیرستان گلشن راز شبستر مراجعه کردم، آن موقع چند سالی ازعمر تأسیس آن می گذشت. و در یک ساختمان استیجاری واقع در کوچه حمام بالا که روبروی مقبره شیخ محمود شبستری است و در ملک آقای تیمور بهرامی دایر بود. دبیرستان فقط سه کلاس هفتم، هشتم و نهم داشت. آمار دقیق دانش آموزان را به خاطر ندارم ولی به یاد دارم که ظرفیت کلاسها تکمیل بود وریاست دبیرستان را آقای محمد علیایی که فردی منظم و جدی بودند به عهده داشتند. با اینکه کلاسها در دوطبقه و آنهم در دو سمت شرق وغرب یک حیاط بزرگ قرار داشتند به همه جای مدرسه سر میزدند.دبیرستان از دبیران خیلی خوبی بر خوردار بود. عموم دبیران فارغ التحصیل دانشسرای مقدماتی (تربیت معلم) یا دیپلم بودند و به خوبی از عهده تدریس دروس خود بر می آمدند. درآن سالها زبان خارجی فقط فرانسه تدریس می شد.دبیر زبان ما آقای اعظم پناه، جوانی بلند قد خوش سیما وشیک پوش بودند وخوب درس می دادند. برخورد و نحوه تدریس ایشان باعث شده بود که اکثر دانش آموزان از جمله خود من به زبان فرانسه علاقه مند بشویم. درسال دوم به دلیل تنگی جا و آماده شدن ساختمان یک مدرسه نوساز کلیۀ دبیرستان به ساختمان جدید منتقل شد (محل فعلی دبستان خوشگو) در سال جدید آقای علیایی وعده ای از دبیران به تبریز منتقل شدند ولی با جای گزین شدن آنها بازهم دبیرستان از کیفیت خوبی برخوردار بود. در همان سال اعلام نمودند که درس انگیسی هم در برنامه گذاشته شده و انتخاب زبان خارجی اختیاری است من با برخی از دوستان زبان فرانسه را ادامه دادیم ولی عده ای دیگر زبان انگلیسی را انتخاب کردند.در سال تحصیلی جدید با توجه به فضای مناسب آموزشی و حیاط بزرگ، فعالیت های ورزشی هم رونق گرفت به طوری که هر روز صبح دو ساعت قبل از شروع کلاسها باعده ای از دوستان در تیم والیبال دبیرستان حاضر می شدیم ابتدا حدود سه کیلومتر می دویدیم سپس چندین نوبت والیبال بازی میکردیم و با نواخته شدن زنگ برای رفتن به کلاس درس در صف حاضر می شدیم. حضور دو،سه،نفر دانش آموز شوخ طبع و پر جنب وجوش (آقای فیروز حسین زاده و.....) در مدرسه،موجب می شد که زنگ های تنفس و زمان هایی که دبیر نداشتیم کلاس شلوغ و در عین حال با نشاط باشد. از آن کلاسها خاطره ای به ذهنم رسید که شاید برای شما هم جالب باشد.

یک روز صبح اول وقت که به کلاس رفته بودیم، ولی رییس دبیرستان نیامده بودند، همان ساعت درس ادبیات داشتیم که تدریس آن را خود آقای فضل اللهی رییس آموزش و پرورش به عهده داشتند که ایشان هم بر خلاف روال همیشگی خود غایب بودند معاون دبیرستان (ناظم) بعد از هدایت دانش آموزان کلاسهای دیگر درحالی که ترکه ای در دست داشت به کلاس ما آمد وبه میز معلم تکیه کرد وایستاد اتفاقاًً در همان لحظه اتومبیل آقای دهقان مدیر کل آموزش وپرورش (فرهنگ) آذربایجان دم در دبیرستان توقف کرد و ایشان وارد دبیرستان شدند آقای ناظم از پنجره کلاس ما حیاط ودر ورودی را می دیدند بادیدن این اوضاع و عدم حضور مدیر و معلم سراسیمه به طرف در کلاس دویدند و می خواستند چوب را در جایی پنهان کنند دو ،سه مرتبه به نیمکت ها و دیوار زدند تا اینکه یکی از دانش آموزان پا شده چوب را گرفت و در کشو نیمکت خود قایم کرد آقای ناظم به پیشواز آقای مدیرکل دوید وهمراه ایشان برای بازرسی به کلاس ما آمدند دراین فاصله آقای فضل اللهی ومدیر مدرسه ازجریان اطلاع پیدا کرده خود را به صحنه رساندند.لازم به یادآوری است که آقای دهقان از قوی ترین ومنظم ترین مدیران کل کشور بودند که این نوع بازرسی ها (اول وقت به مدارس شهرستان ها سر زدن) به طور دایم در برنامۀ کارشان بود.

پس از پایان تحصیلات دوره اول متوسطه برای ادامه تحصیل نزد پدرم به کرمانشاه رفتم (پدرم کارمند اداره کار وتأمین اجتماعی کرمانشاه بودند).ایشان می خواستند که من به دانشسرای مقدماتی رفته معلم بشوم ولی من علاقه داشتم که تحصیل آزاد نموده رشته پزشکی را انتخاب کنم برای اینکه هم اطاعت امر پدر کنم و هم به خواسته خود برسم فکری به ذهنم رسید تصمیم گرفتم در کنکور دانشسرا شرکت کنم ولی به پرسشها جواب ندهم همین کار را هم کردم اما یک اشتباه من باعث شد نقشه من نقش بر آب شود و آن اینکه ضمن مطالعه سؤال ها یک مسأله هندسه نظر مرا به خود جلب کرد ومن آنرا به طور کامل حل کردم (آن زمان سؤال های کنکور تشریحی بود). مصححین اوراق، متوجه شده وتعجب کرده بودند که چطور شده مسأله ای را که کمتر کسی جواب داده ایشان کامل حل کرده ولی پرسش های ساده را بدون جواب گذاشته است. موضوع را با رِییس حوزهً امتحانی و با پدرم درمیان گذاشته بودند و پدرم متوجه وناراحت و عصبانی شد ولی باعذر خواهی و توضیح علاقه ام، ایشان متقاعد شدند وبه ادامه تحصیل آزادم رضایت دادند و مرا در کلاس چهارم دبیرستاان پهلوی آنجا ثبت نام کردند.همان سال کلاس چهارم تجربی را به خوبی و بامعدل بالا به پایان رساندم اما مشکلات زندگی ودوری از خانواده وادارم نمود که در آینده از رفتن به کرمانشاه وتحصیل آزاد منصرف شوم .

سال بعد درکنکور ورودی دانشسرای مقدماتی تبریز شرکت نمودم ودربین همشریان خودم بارتبه اول قبول شدم (در دانشسرا برای هر یک از شهرستان ها وبخش های استان سهمیه ای در نظر می گرفتند ) ورودی های دانشسرای مقدماتی عموماً فارغ التحصیل سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم) بودند.ولی من که کلاس چهارم دبیرستان را به خوبی تمام کرده بودم ، دروس دانشسرا برایم آسان بود.

دانشسرای مقدماتی تبریز، محیط آموزشی بسیار خوب بود. مدیریت قوی، معلمان باسواد، دلسوز و متعهد داشت بطوریکه می توان گفت بهترین های فرهنگ (آموزش وپرورش) آذربایجان در آنجا جمع بودند. ریاست دانشسرا با آقای محمد خانلو، معاونت با آقای بحرینی وسرپرستی شبانه با آقای علیایی(همان رییس سابق دبیرستان گشنراز شبستر) بود دبیران محترم، آقایان، دکتر رحیمی(فیزیک)،فرهنج( حساب استدلالی)، حسینی (هندسه)، فیاض (جبر)، کارنگ(ادبیات فارسی)، شهرستانی (زبان فرانسه)، بحرالعلوم (انگلیسی)، سلطان القراء (عربی) ، ابراهیمی(علوم اجتماعی)، داوری (شیمی)  شعاری نژاد(روانشناسی) ومنصوری (ورزش) بودند که هر یک به نوبۀ خود استاد و سرآمد به  شمار می آمدند.
                                   نویسنده وتهیه کننده : احمد اشرفی زاده
 

 
تصاویری از شبستر

 افراد آنلاین : بازدید امروز : 40 بازدید کل :  26513 تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت محفوظ می باشد .
طراحی سایت و میزبانی وب : ایران طراح